مير تقي الدين كاشاني

576

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شد تهى خمخانه‌ها ، كيفيّتى ظاهر نشد * مى مگر ساقى دگر از جام منصور آورد پرتوى چندان نگيرد كلبهء عاشق شريف * گر شب دورى ، چراغ از آتش طور آورد * * * من چرا انديشم از عصيان كه مىسوزد شريف * خرمن چندين گنه از برق استغفار ما ؟ و له فى الرباعيّه دردى دارم به صد جهان مىارزد * جانى كه به محنت بتان مىارزد مهرى دارم نهان كه روزى صد بار * دل بر سر آن مهر نهان مىارزد [ 38 . ] مولانا مردمى اسم اصلى وى مولانا حاجى است و به واسطهء آنكه پدرش از ارباب صنعت بود مشار اليه به كسب صحافى اوقات مىگذرانيد ، ليكن در اثناى اين احوال تكميل علوم ظاهر مىكرد و اكثر اوقات در درس مردم اهل حاضر مىگرديد و در هر فنّى خواه معقول و خواه غير معقول بحث مىكرد و دخل مىنمود . تا آنكه حاوى فضايل و كمالات نفسانى گشت و الحال در علوم معقول و منقول دعوى مهارت و دانش مىكند خصوصا در وادى طبّ و فقه كه دم از تفرّد و يكتايى مىزند ؛ و الحق اكثر كتب متداوله را مطالعه نموده ، اگرچه كمّيت فضايلش چندانى نيست امّا كيفيّت و پختگى در بعضى وادى حاصل كرده كه از آن نمىتوان گفت . از آن جمله مدّتى در قريهء نياسر من اعمال بلدة المؤمنين كاشان بر مسند قضا و حكومت امور شرعيّهء آنجا متمكّن بود و قضايا و مناكحات آنجا را مطابق واقع فيصل مىداد ليكن چون نفع تمامى به مشار اليه نمىرسيد از آن منصب بازايستاده به كسب صحافى رجوع نمود . و در اين ولا به واسطهء آنكه مىخواهد بر اقران و اكفا به مزيد طاعات و عبادات نيز ممتاز باشد به سبب لازم گردانيدن حجّت بر ذمت خود به گزاردن حج اسلام فرمود و بكرّات حج اسلام جهت